قدیما وبلاگ نوشتن مثل دم کردن چایی بود! باصفا و خودمونی!
تا یکی یه پست جدید میذاشت،انگار یه قوری چایی دم کرده باشه میرفت در خونه دوستاش! اونجام اگه صاحبخونه چایی تازه دم داشت یه قلپ می خورد و در قالب نظر یه گپ و گفتی می کرد .بعدشم به دوستش می گفت منم چایی دم کردم،بیا هااا! میخوام نظرتو در مورد فلان قضیه بدونم،خوشحالم می کنی بیای!در خونه ها هم به روی همه باز بود! هیشکی بخاطر چشم و ابرو و خلاصه کل هیکل آدم نمی اومد قربون صدقش بره! از حرفای سخیف و چشم چرونی های مجازی خبری نبود! همه یا دوست واقعی آدم بودن یا رهگذرایی که مطلب سر در خونه توجهشونو جلب کرده بود ،اومده بودن هم یه خستگی در کنن هم یه چایی بخورن و برن. مثل الان نبود که خیلیا یه دیوار بتنی کشیدن دور خونشون ،فقط دوستا و آشناهاشونو راه میدن!عین این زندگی های آپارتمان نشینی خودمون!خونه هایی ویلایی دک و دیوار بازمونم که یا از این ور بوم افتادن یا از اونور! بعضیاشون سواحل آنتالیا! بعضیاشونم یا ستاد بسیجیا یا نمایشگاه گل و گیا،یا نهایتا آشپزخونه مامانمینا!!! بین این همه سوژه های اجتماعی ، همه یا فکر اینن خونشون چندقفله کنن که کسی جرات نکنه به عکسای خصوصی شون نزدیک شه،یا مثل بازار شام بی در و پیکره از شیر مرغ تا جون آدمیزاد همه چی توشون پیدا میشه! جز حرف حساب! البته جسارت نباشه دوستان ،در مورد اکثریت حرف میزنم،با خودمم هستم!
اونایی که بی سوادی سیاسی یه بازیگر زن رو مسخره می کنن،خودشون در راستای آگاهی سیاسی،اقتصادی و اجتماعی زن ها چه قدمی برداشتن؟! مگه نه اینکه باید فرهنگ سازی بشه و محیط مجازی جذاب مثل اینستاگرام و فیس بوک،علاوه بر سرگرمی ،جنبه های مفید دیگه ای هم داشته باشه! هوم؟!
از کجا به کجا رسیدم!:)
نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۹۴ساعت 1:35 توسط نگین|